دلم مرده می شود خیلی وقتها

در نبود وسوسه های آمدنت

خونی که برای ترسیم چشمانت

هجوم می برد  توی تونل های سبز

می بردش طرف دراز دراز خوابیدن

 توی یک باور خیالاتی که نبودن هست

نیست

نه نگاهی

نه صدایی

به حتم کشته می شود

دست خودش شاید

یا خدای مسیر

کی تمام می شود ....؟!