به پايم لبخند مي بندي
كي گفت روزگار غريبي ست
سرش را باد برد
به پايم لبخند مي بندي
كي گفت روزگار غريبي ست
سرش را باد برد
چند وقت مي گذرد
لاي قرآن دلم تنگ مي شود
اعوذ بالله
و چه كسي شيطان است اين وسط
هول همه را با خودش مي لرزاند
بخشی از ترانه باور کن
نترس و باورم کن دوستت دارم بخدا
نشکن دل خستمو می خوای برم تا کجا
فقط بگی دوسم داری می رم تا آخر خط
تو یه ماهی و منم نفس سینه شط
یه نگاهی بکن نفسی بده من
بیا دست و بگیر تو یه حرفی بزن
مرگ مهین اسکویی اولین کارگردان زن و بزرگ بانوی تئاتر ایران بر دوستداران
هنر مقدس تئاتر تسلیت باد .
مرگ تنها عادت نکرده ماست .
و همه چیز در قطار پیچ می خورد
آنهایی که می رسند
و آنهایی که می رسند
یک چیزند
در آخرین تکان دادن دست
دعا می خواهمت
گناه
ول می شود در انتهای ریل
و فاصله
برای همین از خودش جا می ماند .
حتی می روند که تو شوند
دیدن بدون چشم
عین واقعیت نیست
امّا هست
تا بگیرمت توی هوا
دیوانگیت را فوت کنی به صورتم
بخندیم و بخندیم و گریه کنیم
از یاد ببریم و برویم
ما هم شبیه شدیم
توی خیرگی پنجره
که فهمیده من کیم
نمایش دهانی پر از کلاغ برای شرکت در جشنواره تئاتر ماه ( استان خوزستان ) تایید گردید .
جای خون موج کارون می گذره از تو رگام چای حرف بغض سکوتش می شکنه توی صدام
خونه کرده خاک پر زخم و غریبش توی سینه جای قلب پر تپش
(( دنیا اگه نباشه می خوایم که باشی خونمون ما کفترای خسته موندیم به عشق لونمون ))
برای خرمشهر که تو دنیا بهشتی جز اون نیست