سياه توی دره سبز برای خودش می خورد و می تازد و می خوابد و حال می کند خلاصه . صدای قهوه ای که دور و بر می چرخد . همينجور توی سکوت می پيچد . به محض اينکه غريبه ای ببيند . سر از پا نمی شناسد داد و بيداد می کند .
دو تا چاق آنطرف ترنزديک رودخانه لم داده و علف می جوند . آفتاب که آمد بالا و ستاره چشمک زد / رفتم پيش شان . سياه به من زل زد و شروع کرد به هوار کشيدن / دستم را روی صورتش کشيدم . فقط طرفم آمد / مثل بچه گم شده ای که کسی نوازشش کند . امان از دست قهوه ای / همين که به سياه خنديدم باز داد و بيداد کرد . مگر گذاشت بفهمم چه می خواهد از من سياه . بالای تپه دسته پشمالوها که انگار برای اعتراض پشت سر هم صف کشيده و با گردنشان صدای جرينگ جرينگ در می آورند و سرشان پايين / همينطور می رفتند جلو . از سياه کمی دور شدم / البته می خواستم قهوه ای را سرکار بگذارم برود پی کارش . وقتی رفت کمی يونجه کف دستم گذاشتم و بردم پيش دهن سياه .سرش را بالا گرفت / چشمان گنده و بغض گرفته اش را بست و باز کرد . وقتی گردنش را تاب داد / زلفان نرم و لطيفش توی هوای خنک و فضای نيمه تاريک دره می رقصيدند . آنطرف آن دو تا چاق شروع می کنند به قدم زدن / انگار توی پارک اند . پشت سرشان يکی هش هش کنان راه می رود . قهوه ای شروع کرد به پرسه زدن توی دره . سياه آرام چشمانش را بست / مثل نگاه آبی آسمان . همه چيز برای دوباره تغيير کرد / جز سکوت که هيچوقت به روی خودش هيچ چيز نمی آورد . يک آه کوچک کشيدم و آمدم بالا .
دوباره که برگشتم و نگاه کردم / مقداری از رنگ آبی روی زمينه سبز دارد شره می کند . از روی ديوار بلندش کردم / دوباره قلم مو را کشيدم روی خرابی و خواباندمش تا خشک شود .
مرداد ۸۴ - کوهرنگ
برای مهتاب
در پیچ و خم روحم
که پر است و دور
از نفسی آتشین
توی سینه روزگار
سرد می شود این بغض
ترک می خورد نگاه
و هنوز
موج می خورم توی اصوات
نیمه شب خندیدی / بوسیدی
و خندیدم / پیچیدم
با خودم
که پاک خالی شدم ازش
مهتاب
مهتاب
صدای دوباره ام
چرخ می زند
میخورد به سرم
می شکند / می شکنم
واه
سکوت سکته نمی شود
با برق سراب لبهایت
که زل زده ام بلرزد
مرداد ۸۴
درنقطه به نقطه برهوت نگاه
که نمی آید هیچ
و نمی لرزم ازش
واژه به جایقدم جلو می گذارد
یا انگار یا الی آخر
علامت روی افسوس کشید
بکشم روی چشم ها
خوابم بیاید هر وقت
برای بغل کردن همبیشه گرمم
ازدوبار ه خسته شدم
یا حضرت بردن
دستی برای فشرن دراز نمی شود
رفاقتمان جا می خواهد
تو چیزی نمی گیری
این نگاه
برای نلرزیدن ازت برهوت است
تا غلط بزنی
بریزی بهم
حتی نفهمی
خوره بیرون رفتنم
از خودم
خلاص نمی آوری
شدنی شود
تو الی آخر حضرتی
من انگارپهن می شوم
توی چشمام بی مردمکت
که بالا سری توی آنها فوت کرده
مرداد ۸۴
جدید
در نبود وسوسه های آمدنت
خونی که برای ترسیم چشمانت
هجوم می برد توی تونل های سبز
می بردش طرف دراز دراز خوابیدن
توی یک باور خیالاتی که نبودن هست
نیست
نه نگاهی
نه صدایی
به حتم کشته می شود
دست خودش شاید
یا خدای مسیر
کی تمام می شود ....؟!
گروه موسیقی آبیتا در شهرکرد کنسرت برگزار می کند
حدود ۷۰ درصد از آهنگهای این کنسرت از ساخته گروه موسیقی آبیتاست و این در نوع خود حرکتی مقتدرانه در عرصه موسیقی در شهرستانها می باشد .
مهندس مسعود بیکی تهیه کننده / عسل تقوی و الهام رفیعی هماهنگ کننده / دکتر زهرا شهریور پزشک و مشاور / علی عامری و ارژنگ بلوچ صدابردارن / مسیح اسدی . بهادر محمدی و محمد مهدی زاده پشتیبانی / حمید احمدی تصویربردار / محمد اذغاب روابط عمومی
کوروش خاکسار حقانی دهکردی آهنگساز و خواننده / امیر احمدی آهنگساز . تنظیم کننده و سینتی سایزر / میثم اسدی ارگانیست / ناصر حیدری بیس گیتار / امین آروانه لید گیتار / علیرضا یلوی اسپانیش گیتار / امیر باغبان درامز / آرش آغاجری تومبا /
گاهی در اوج ، به جای لذت از سلطه ، مملؤ از هراس سقوط می شوی