استاد حمید سمندریان درگذشت

ايلنا: کانون ملی منتقدان تئاتر ایران با صدور پیامی فقدان این هنرمند پیشکسوت و استاد بزرگ تئاتر ایران را به جامعه تئاتر کشور تسلیت گفت.
به گزارش خبرنگار ايلنا؛ این تشکل در پیام خود درگذشت حمید سمندریان را ضایعهای جبران ناپذیر برای تئاتر ایران دانست و از مسئولان و سیاستگذران عرصه فرهنگ و هنر کشور خواست تا در زمان حیات هنرمندانی که هر یک به نحوی بانی خدمات ارزندهای برای فرهنگ و هنر کشورمان بودهاند توجه همه جانبهای به ایشان داشته و با سعه صدر، شرایط سهل تری را برای ادامه فعالیتهای این هنرمندان ایجاد کنند. کانون ملی منتقدان تئاتر همچنین ضمن عرض تسلیت به سرکار خانم هما روستا همسر گرانقدر استاد سمندریان خواستار حضور همه جانبه اعضای این کانون و سایر فعالان حوزه نقد تئاتر کشور در مراسم خاکسپاری و گرامیداشت زنده یاد حمید سمندریان شد.
همچنین نصراله قادری رییس کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، دل نوشتهای را برای حمید سمندریان به تحریر درآورد که بدین شرح است: وقتی که «گالیله» آمد و او نتوانست «وصیت نامه هنری»اش را بنویسد، گریستم! صبر کردم تا غائله تمام شود، که شد! و منجی که بعد از سالهای دور آمده بود، معجزهای نکرد، در حالی که مخی خواست «شق القمر» کند! فکر کردم که این پیر برنای دانا کی به آرزویش میرسد؟ کی؟ کی؟ کی؟ دل نوشتهای را که پیش از این برایش نوشته بودم را دوباره مرور میکنم، امروز! امروز! امروز! و به امید فردا میمانم. فردا! فردا! فردا! و دوستش میدارم. همیشه! همیشه! همیشه! عشق است که جان عاشقان زنده از اوستنوری است که آفتاب تابنده از اوستهر چیز که در غیب و شهادت یابیموجود بود ز عشق و پاینده از اوست. برای غریبی چون من، «عشق» مترادف است با «تئاتر»! و سمندریان ذات تئاتر است. مهرش، خشمش، غضبش، محبتش و همه آنچه در اوست، زیباست. برای تنهایی چون من، «زیبایی» مترادف است با «تئاتر»! و سمندریان ذات تئاتر است. تلخی بسیار چشیده، سختی بسیار دیده، غربت را با همه وجودش حس کرده است و ناملایمتیهای بزرگ را تاب آورده است. او استاد مسلم تئاتر است. پیر ماست. سالهاست که خاموش است. وقتی گفت: «گالیله» وصیتنامه من است، به جان گریستم! این اوج تنهایی یک مرد است که درد به جان دارد. از مروت به دور است که نگذارند «گالیله» اجرا شود و گناهش را به گردن او بیندازند. این ناسپاسی است. از یاد نبریم که سمندریان استاد همة ما بوده است، هست و خواهد بود. حیف است که پیر ما ساکت باشد، معلم ما بغض به گلو داشته باشد و مهربان ما از دور به نظاره صحنه بنشیند. تئاتر خانه سمندریان است و سمندریان صاحب خانه تئاتر است. سالها پیش که هنوز هوا ابری بود، به رسم شاگردی گفتوگوی مفصلی با استاد را در ویژهنامه سوره آوردم. سالهایی که هیچ کس حرفی از او در صحنه مطبوعات نمیزد. دلم میخواست همراه پوسترش گفتوگوی مفصلی هم با او داشته باشیم. مثل همیشه در آمد که: نصرالله جان صبر کن. صبر! فهمیدم که چه میگوید. صبر میکنم و این اندک را به رسم شاگردی که اندکی از بزرگیاش را پاس داشته میآورم، تا آن روزگار! سمندریان، سمندریان است و زیباست و زیبایی دشوار است و ما دوستش داریم.
امروز
فردا
همیشه.
پايان پيام
به گزارش خبرنگار ايلنا؛ این تشکل در پیام خود درگذشت حمید سمندریان را ضایعهای جبران ناپذیر برای تئاتر ایران دانست و از مسئولان و سیاستگذران عرصه فرهنگ و هنر کشور خواست تا در زمان حیات هنرمندانی که هر یک به نحوی بانی خدمات ارزندهای برای فرهنگ و هنر کشورمان بودهاند توجه همه جانبهای به ایشان داشته و با سعه صدر، شرایط سهل تری را برای ادامه فعالیتهای این هنرمندان ایجاد کنند. کانون ملی منتقدان تئاتر همچنین ضمن عرض تسلیت به سرکار خانم هما روستا همسر گرانقدر استاد سمندریان خواستار حضور همه جانبه اعضای این کانون و سایر فعالان حوزه نقد تئاتر کشور در مراسم خاکسپاری و گرامیداشت زنده یاد حمید سمندریان شد.
همچنین نصراله قادری رییس کانون ملی منتقدان تئاتر ایران، دل نوشتهای را برای حمید سمندریان به تحریر درآورد که بدین شرح است: وقتی که «گالیله» آمد و او نتوانست «وصیت نامه هنری»اش را بنویسد، گریستم! صبر کردم تا غائله تمام شود، که شد! و منجی که بعد از سالهای دور آمده بود، معجزهای نکرد، در حالی که مخی خواست «شق القمر» کند! فکر کردم که این پیر برنای دانا کی به آرزویش میرسد؟ کی؟ کی؟ کی؟ دل نوشتهای را که پیش از این برایش نوشته بودم را دوباره مرور میکنم، امروز! امروز! امروز! و به امید فردا میمانم. فردا! فردا! فردا! و دوستش میدارم. همیشه! همیشه! همیشه! عشق است که جان عاشقان زنده از اوستنوری است که آفتاب تابنده از اوستهر چیز که در غیب و شهادت یابیموجود بود ز عشق و پاینده از اوست. برای غریبی چون من، «عشق» مترادف است با «تئاتر»! و سمندریان ذات تئاتر است. مهرش، خشمش، غضبش، محبتش و همه آنچه در اوست، زیباست. برای تنهایی چون من، «زیبایی» مترادف است با «تئاتر»! و سمندریان ذات تئاتر است. تلخی بسیار چشیده، سختی بسیار دیده، غربت را با همه وجودش حس کرده است و ناملایمتیهای بزرگ را تاب آورده است. او استاد مسلم تئاتر است. پیر ماست. سالهاست که خاموش است. وقتی گفت: «گالیله» وصیتنامه من است، به جان گریستم! این اوج تنهایی یک مرد است که درد به جان دارد. از مروت به دور است که نگذارند «گالیله» اجرا شود و گناهش را به گردن او بیندازند. این ناسپاسی است. از یاد نبریم که سمندریان استاد همة ما بوده است، هست و خواهد بود. حیف است که پیر ما ساکت باشد، معلم ما بغض به گلو داشته باشد و مهربان ما از دور به نظاره صحنه بنشیند. تئاتر خانه سمندریان است و سمندریان صاحب خانه تئاتر است. سالها پیش که هنوز هوا ابری بود، به رسم شاگردی گفتوگوی مفصلی با استاد را در ویژهنامه سوره آوردم. سالهایی که هیچ کس حرفی از او در صحنه مطبوعات نمیزد. دلم میخواست همراه پوسترش گفتوگوی مفصلی هم با او داشته باشیم. مثل همیشه در آمد که: نصرالله جان صبر کن. صبر! فهمیدم که چه میگوید. صبر میکنم و این اندک را به رسم شاگردی که اندکی از بزرگیاش را پاس داشته میآورم، تا آن روزگار! سمندریان، سمندریان است و زیباست و زیبایی دشوار است و ما دوستش داریم.
امروز
فردا
همیشه.
پايان پيام
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم تیر ۱۳۹۱ ساعت 15:9 توسط محمد اذغاب
|
گاهی در اوج ، به جای لذت از سلطه ، مملؤ از هراس سقوط می شوی