پندی از دوست
تا بهتر شکسته شوی
نترس گردوی سبز !
آنچا سیاه می شود
روی تو نیست ...
دست آهاست
تا بهتر شکسته شوی
نترس گردوی سبز !
آنچا سیاه می شود
روی تو نیست ...
دست آهاست
بنام او که هست
نمایشنامه
پایانِ آرامِ کرگدن
محمد اذغاب
لطفا به ادامه مطلب مراجعه کنید
حس می کنم تو رو ، تو هر شب خودم
من عاشق همین احساس تو شدم
حسّت جهانمو فرو نمی کنه
آرامشت منو دیوونه می کنه
حس می کنم تو رو ، یه عمره تو خودم
بازم به من بگو دیر عاشقت شدم
کشتی غرورمو ، دیوونگی کنم
بازم منو ُبکُش تا زندگی کنم
میمیرم از جنون تا گریه می کنی
با بغض هر شبت ، با من چه می کنی ؟
چشمای خیستو رو بغض من ببند
من گریه می کنم ، حالا برام بخند
من در کنار تو ، دریای خاطره ام
وا می کنی درو ، بی تو کجا برم ؟
هر جای دنیایی دلم اونجاست
من کعبه ام رو دور تو می سازم
من پشت کردم به همه دنیا
تا رو به تو سجاده بندازم
هر روز حسّم تازه تر می شه
غرق تو می شم بلکه دریا شم
بی زارم از اینکه تمام عمر
از روی عادت عاشقت باشم
گاهی پرستیدن به عادت نیست
با اینکه سر رو مهر می زاری
گاهی برای دیدن عشقت
باید سر از رو مُهر برداری
یک عمر هر دردی به من دادی
حس می کنم عین نیازم بود
جایی که افتادم به پای تو
زیباترین جای نمازم بود