ازم پرسید : زندگی رو بیشتر دوست دار ی یا من ؟
گفتم : زندگی
قهر کرد رو رفت .
اما هیچوقت نفهمید
که تمام زندگیم بود .
ازم پرسید : زندگی رو بیشتر دوست دار ی یا من ؟
گفتم : زندگی
قهر کرد رو رفت .
اما هیچوقت نفهمید
که تمام زندگیم بود .
شعر
شبیه جوانی پیر شده ام . لنگ لنگان قسم می خورد راست می گوید .
ولی نفس ندارد دلش را باد کند خوب دیده شود .
شعر . پای حرفهای خیابانی و صفحه حوادث یک عمر جوانی تکه پاره شد .
یکی به داد کمکش برسد .
کمکش کنید داد نزند .
منتظر باشيد
مجموعه داستان
شما مزه مرگ رو چشیدی ؟!
۵ داستان ترجمه شده
محمد اذغاب
تئاتر و آرامش اعصاب / مرجع اول انتقال فرمان
از آنجائیکه اعصاب مرجع اول انتقال فرمان . کنترل و برنامه ریزی حرکت آدمی می باشد . حفظ آرامش آن برای تمرکز و اجرای دقیق حرکات . یک لازمه اساسی است .
روان آدمي كه شامل اخلاق . رفتار و سليقه مي باشد بر پايه همين آرامش مستحكم است . حال اينكه ما آدميان عصر ازدحام و سرعت چگونه مي توانيم از تنها مرجع و عامل مؤثر در تعيين مسير زندگي محافظت كنيم . خود پرسشي است كه آرامش اعصاب را صلب و او را مشوش مي كند . عوامل بسیارمؤثری اطرافمان وجود دارند که می توانند اعصاب را به آرامش و تمرکز وا دارند . همانگونه که ارتباط مستقیم و مؤثر هنر با ذات بشری به اثبات و باور رسیده است . از جمله عوامل مورد اطمینان برای دسترسی به هدف اساسی که همان آرامش و در نتیجه پالایش است . هنر می باشد . تئاتر / موسیقی / نقاشی / سینما و دیگر گونه های هنری مباحثی هستند که فلسفه وجودی هر کدام خود به تنهایی تأثیرات مثمر ثمری بر روند تبیین وتعیین مسیر زندگی به دنبال دارد . حال می خواهیم موجودیت یکی از گونه های هنری را مختصرا بشکافیم و لذت تأثیرات آن را همانگونه که محسوس است به باور همگان برسانیم .
و ذات بشری که همواره زیبایی را سرلوحه موجودیت قرار داده . سخنی است که به دنبال کشف حقیقت. بیان و دغدغه ای خواهد شد که یاد بیاوریم همه چیز زیباست .
تئاتر . روح سرگردان بشری در عصری مملؤ از ابزار / سیاست و فراموشی . تئاتر تنهاست ولی برای همه هست . شبیه آسمان که برای نفس کشییدن جای خوبی است .
تئاتر دغدغه یافتن حقیقت و آرامش بشری است . تئاترچیست ؟
همه می دانیم که بر اساس مطالعات اندیشمندان و کارشناسان . زمانی که زبان شکل نگرفته بود . انسانها با انجام حرکاتی نمادین و نمایشی با هم گفتگو و همدیگر را آگاه می ساختند . سالیان سال گذشت تا اینکه در ۲۵۰۰ سال پیش . در حالی که مراسم بزرگداشت خدایان یونان از جمله دیونیزوس ( خدای طبیعت یونان ) دریازده ماه از سال در آن کشور بر پا می شد . یونانیها به این فکر آمدند تا به این مراسم خود هویتی دهند که سرآغاز تاریخی جدید شود . از آن زمان تئاتر یا دراما شکل گرفت و به مرجعی مقتدر تبدیل شد . بعد ها تئاتر متخصصانی پیدا کرد که برای اجرای آن قاعده و اساس تنظیم کردند . منشآ بسیاری از اتفاقات تاریخی . اجتماعی و بلآخص سیاسی تئاتر بوده و هست . تئاتر . خالق تمدن است . چنانکه اینن هنر زنده با نشان دادن خشونت / عشق / صداقت / نفرت و اندیشه های بسیاری از آدمیان همزیست در مناطق مختلف به دغدغه ای مبدل می شود تا مخاطب خود را وادار به جستجو و یافتن حقیقت کند . شاید بیان این نکته جالب باشد که بسیاری از کشورهای جهان بر اساس آما تماشاگران تئاتر میزان رشد تمدن خود را می سنجند . ما بر روی صفحه چوبی تئاتر ( سن ) حوادثی را می بینیم که گاها با آن اشک می ریزیم / می خندیم / عصبانی می شویم / عاشق می شویم و با بسیاری از حالت روزمره ای که حتی بعضا با کار نمی بریم همراه می شویم . این عکس العمل ها به این معنی است که ما می توانیم با دیدن حوادثی زنده و بدون پرده از دریچه ای بنام سن . میزان همزادپنداری یا همراهی خودمان را با احساس اطرافیانمان بسنجیم و همین دلیل باعث می شود ما به شناختی کلی از درونیات و تفکراتمان برسیم و نتیجتا هنگامی که به شناخت می رسیم . نفسی راحت می کشیم و به آرامی و بدون داشتن حتی ذره ای دلهره با اطرافیانمان زندگی کنیم . مثلا ما می توانیم با دیدن رنگها در صحنه بفهمیم رنگ قرمز همیشه خونریزی نیست . می شود دستمال قرمز رنگی را به نشانه عشق به معشوقمان بدهیم ( اتللو - شکسپیر ) یا می توانیم با شنيدن خاطرات يك پيرمرد . آگاه شويم زندگي خاطره است ( روي نوار كراپ - ساموئل بكت ) يا وقتي دوگانگي ارزشي انسان در تقلاي انسان بودن يا حيوان شدن را بينميم به بودن و چگونگي ماندگارشدن مي انديشيم ( كرگدن - اوژن يونسكو ) يا همراه فقيراني شويم درانتظار نجات دهنده اي كه شايد هيچوقت نمي آيد به اين نتيجه مي رسيم كه بايد مستحكم باشيم و به قدرت فكرمان تكيه كنيم تا زندگي را بفهميم و او را خوب تمام كنيم ( در انتظار گودو - ساموئل بكت ) .
تئاتر ما را بزرگ مي كند تا سعي كنيم بزرگ ببينيم . آرام تصميم بگيريم و اطرافيانمان را زيبا . آسان و درست بفهميم .
مرداد ۱۳۸۳
هیس ! بین خودمان باشد
( محمد اذغاب ) روزگار دریا
همیشه دلم برای خودم تنگ میشه
بعضی شبها برای همین که برم سراغ خدا پیدا بشم / خودم رو می کشم
چه می دونم
ميگن بخاطر همين حرفا ديوونه شدي
خدا داره تو چشمام اشك مي شه
مثل پدرم
منتظر باشید
کاری از گروه هنرمندان تئاتر ایران ـ خرمشهر
نمایش
رخ در رخ
طراح و کارگردان : محمد اذغاب
نویسنده : ناصر حسینی
بازیگران :
محمد اذغاب
رضا سلمان پور
نیما سلطان آبادی
عباس صفری
فاطمه واحدیان
دستیار کارگردان : رضا سلمان پور
موسیقی : عباس صفری ـ فاطمه واحدیان
نور : نیما سلطان آبادی
طراح صحنه / لباس / بروشور : محمد اذغاب
شرکت کننده در هشتمین جشنواره تئاتر فتح خرمشهر
زمان اجرا : پنج شنبه ۵ / ۳ / ۱۳۸۴ ساعت ۹.۳۰ شب
مکان اجرا : تالار فانوس ـ کتابخانه آزادی
برگزیده بازیگری اول و کاگردانی دوم در هشتمین جشنواره منطقه ای تئاتر فتح خرمشهر