مرگ از توی شکاف فرق
خون روی پیشانی نریخت
و همه نفهمیدند ایلیا
از جیغ بریده زهر خورده
بر فرورفتگی راه
آرام سخت
سنگین خوابید
و رفت تا جا بماند
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم آبان ۱۳۸۴ ساعت 17:6 توسط محمد اذغاب
|
گاهی در اوج ، به جای لذت از سلطه ، مملؤ از هراس سقوط می شوی