|
روزگاردريا مروری بر زندگی و آثار محمد اذغاب
| ||
|
با سلام و عذرخواهی از کلیه دوستان و بازدیدکنندگان عزیز بابت تاخیر در به روز کردن وبلاگ خواهشمندم زمانی که لطف نموده پیغام و نظر می گذارید لطف کرده آدرس ایمیل یا آدرس وب خودتان را هم درج کنید . با سپاس م.اذغاب [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 8:18 ] [ محمد اذغاب ]
گرفته تر ز خزان دلم خزانی نیست ستاره بارتر از چشمم آسمانی نیست به حجم تنگدلی های آفتابی من مدار حوصله ی هیچ کهکشانی نیست سزای پاکی ات ای اشک ، آستینی نیست به سر بلندی ات ای عشق ، آستانی نیست مرا که شانه ام از حمل آفتاب خم است بجز پناه دو دست تو سایبانی نیست به سوگواری این چشم های سر گردان به غیر چشم سیاه تو نوحه خوانی نیست به غیر تسلیت چشم های دلسوزت مرا نیاز تسلی به همزبانی نیست [ شنبه بیست و یکم آبان 1390 ] [ 8:4 ] [ محمد اذغاب ]
همراه خونم شیر مادری است که گاهی برگلوی بخت می چِکدَم تا زمانه ادای خوشی دربیاورد با اینکه نفس هایش تزویر می کنند زنده است یقه ی قِسمت را بِدَرَم ؟! که پا در کفش جنون کرده بود جای زبانه ی سرخ زبانه ی زرد می لیسیدت سر تا پا ؟! سینه را بگردانم ؟! قلب ، جای عقل عقل ، جای تمامِ بی ارزشم دوباره مادر شو دستهایم بر سینه ات چنگ بزنند خوابت بپرد خوابت ، مرا بگیرد همیشه بلند شو خودم را بر قِسمت بیاندازم معبر شوم بگذریَم به سمت حضور خونم را همراه ذره های آغوشی کنم که بی رحمانه تمامم را با لذتشان که تو را می بویند له کنند مادر شو دوباره بلند شو با خدا قهر می کنم که جای من تو را خوابانده است آبان 1390 با سپاس ... برای شادی روح خاله عزیز و مهربانم فاتحه بخوان [ شنبه هفتم آبان 1390 ] [ 16:11 ] [ محمد اذغاب ]
برهنه ات می کنند
تا بهتر شکسته شوی نترس گردوی سبز ! آنچا سیاه می شود روی تو نیست ... دست آهاست [ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 18:11 ] [ محمد اذغاب ]
[ جمعه بیست و نهم مهر 1390 ] [ 16:51 ] [ محمد اذغاب ]
حس می کنم تو رو ، تو هر شب خودم من عاشق همین احساس تو شدم حسّت جهانمو فرو نمی کنه آرامشت منو دیوونه می کنه حس می کنم تو رو ، یه عمره تو خودم بازم به من بگو دیر عاشقت شدم کشتی غرورمو ، دیوونگی کنم بازم منو ُبکُش تا زندگی کنم میمیرم از جنون تا گریه می کنی با بغض هر شبت ، با من چه می کنی ؟ چشمای خیستو رو بغض من ببند من گریه می کنم ، حالا برام بخند من در کنار تو ، دریای خاطره ام وا می کنی درو ، بی تو کجا برم ؟ [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 1:42 ] [ محمد اذغاب ]
هر جای دنیایی دلم اونجاست من کعبه ام رو دور تو می سازم من پشت کردم به همه دنیا تا رو به تو سجاده بندازم هر روز حسّم تازه تر می شه غرق تو می شم بلکه دریا شم بی زارم از اینکه تمام عمر از روی عادت عاشقت باشم گاهی پرستیدن به عادت نیست با اینکه سر رو مهر می زاری گاهی برای دیدن عشقت باید سر از رو مُهر برداری یک عمر هر دردی به من دادی حس می کنم عین نیازم بود جایی که افتادم به پای تو زیباترین جای نمازم بود [ دوشنبه چهارم مهر 1390 ] [ 1:41 ] [ محمد اذغاب ]
کوه ها سرشان گیج نمی رود ، آنقدر که زمین دور ِ خورشید می گردد ؟! دریاها بهم خورده نمی شوند ، از بس این چرخیدن بالا می آوردِشان ؟! دستانم دور ِ دعایت با خاکِ نشسته بر قلب آرزوهایم دیوار می کشند سر و تَه که شد این مردمک ِ خیس به پائین ْ معکوس نرود رنگ ِ آب شده ی فریادش و نگاهم را بسته به درخت صلوات که به نام ِ روح ِ خدای ِ دَوَرانْ میوه می زاید به ماه یی خیره است که بر صندلی ِ بُهت خوابش می برد هر چند وقت با دوری که می خورد لاغر می بینَدم خدا خسته نمی شود ، که تمام ِ خستگی را به دوش می کشد ؟! تو راستی من دروغ ِ در هوا پرتْ شده ی دَوَرانم زمین که ناشیانه می چرخاندم آرامْ آرامْ پرت شدم بین آرامش کوه ها و دریاها بِخَزَم روی شب آرزوهایم را ستارهْ تُف کنم ماه را تکان دهم که از روی صندلی به آغوش ِ دعایت پرت شود شهریور 1390
[ سه شنبه بیست و نهم شهریور 1390 ] [ 12:57 ] [ محمد اذغاب ]
بر شانه می گذاری ام از آفتاب کشیده تر شوم که دست بر دهان آسمان بگذارم صدایت را مَحْرَم کنم گوشِ به شبْ چسبیدهْ فاش کُنَدَت به پاهایم لگد می زنم با سر تکلیفِ رسیدهْ بختت را بُدُوَم به حرف نبازد خط به خطِ دیواره های بدنت کلافم سردرگم می بافَدم حتماً روزی برای تنِ ماهی هایت پوست شوم نفسهایت را بِوَزَم به ابرها به سیاهْ خاکِ غریبه سایه بیاندازد بِوَزَم تا عشوه های نخلک گرماخوردهْ دور گردن نخل درهم شود آسمان که هستم تمام صورتت گونه می شود که جای دست پا می زند به تمامش تا سینه کشیده این لگد گرد و غبارِ خون بِدَود ورق بزن آفتاب به جای پلک ورق بزن کلماتْ روی زمان بی خود به تکلیفْ دوخته شوند رها می شوم بین اجساد کلمات قطراتِ زمان چنگ می زَنَدَم تا کشیده شوم به خراشیدگیِ گونه هایِ خوشبختی ات مناره به مناره می گَردَمَت ازحلقوم گِره خورده ات امواج خدا را هُل دهم به آسمان داد و بی داد برسد به گوشِ به شبْ چسبیده ها خیال از خیالشان برود چنگ بزنند به خیسیِ چشمانِ آسمان به ترسِ نبلعیده اش که زُل زده به بی تکلیفیِ قَهّارت خونت که ابر می شود دادم بزن داد که با خیرگی از شانه ات نیافتم شهریور 1390
[ شنبه بیست و ششم شهریور 1390 ] [ 20:37 ] [ محمد اذغاب ]
به چشمانم خیره شو
تا بگزدم ِ بچشم زهر دلتنگی های لحظه که نمی گذرد ازم ِ ازت [ دوشنبه چهاردهم شهریور 1390 ] [ 14:20 ] [ محمد اذغاب ]
|
||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | ||